|
|
|
ملاقات کننده:
|
|
|
|
 | | |
|
|
|
|
| اين چند بغل احساس اين پيرمرد به چه قيمت؟؟؟؟ |
|
محمد حبيب (محمد حشمتي نام پدر حبيب)سالهاست كه با نام او كاملا آشنايي داريم و محال است كه از كنار خانه او كه چسبيده به مسجد حضرت ابوالفضل است گذر نكرده باشيد و او را مشغول بكار نديده باشي او ادامه دهنده راه پدر و پدربزرگهاي ماست كه سعي نموده همچنان با كهولت سني كه دارد به ما كه هيچ فكر نكرده و نخواهيم كرد بفهماند كه هنر . داشتن سه تار و ويولن و ارگ و آوازي خوش نيست بلكه به داشتن احساسي عميق بر كاري كه انجام مي دهي خلاصه مي شود و بس و اگر در احوال همان هنرمنداني كه تا ملكوت بالايشان مي بريم اگر نيم نگاهي بيندازيم و اگر در كنارشان باشيم مي فهميم كه اين پيرمرد چه مي گويد همان هنرمند اگر با احساس تمام بر كار خود تلاش نكند نه تنها اثري بر روح و روان بيننده و شنونده ندارد بلكه باعث آزرده خاطر شدن آنها نيز ميتواند باشد از بحث دور شديم تنها اين پيرمرد و دو نفر ديگر هستند كه همچنان سعي دارند تا صنايع دستي به فراموشي سپرده شده را احيا نمايند وآنچنان اين پيرمرد بر كار خود مسلط و غرق در احساس خويش است كه يكبار حدود ده تايي عكس از او گرفتم تازه متوجه شد كه من آنجا هستم آنها اينگونه بودند ما چگونه ايم و ما چه كرديم و از اين پس چه خواهيم كرد ؟؟؟؟؟ آيا همچنان بايد دم خود را بر كول خود نهاده و بگوييم هر چه باداباد همين كارها را كرديم كه هم اكنون آن اعتبار ٣٠ سال خويش را در منطقه از دست داديم همين كارها را كرديم كه زماني كه فقط روستاي مهرجان برق داشت و تلگراف و هيچ روستا و شهرهاي جديد منطقه خور و بيابانك نداشتند. و كجا بودند روستا و شهرهاي تازه اسم گرفته آن زماني كه مهرجان آب لوله كشي داشت . زماني آنها خود را به اعتبار مهرجان و مهرجاني مي چسبانبدند و هم اكنون با گذشت تنها و تنها سه دهه اينگونه شد كه از همه چيز جا مانديم كجاست همانند مرحوم حاج حسين آقا خان شمسايي (روحش شاد) كه آنگونه احساس مسئوليتي داشت كه هنوز زبانزد خاص و عام است اي كاش چند صباحي ديگر زنده بود تا آن اعتباري كه براي مهرجان و مهرجاني بود بر آن مي افزود حال چه داريم همه به فكر منافع مادي خويش هستيم و از بالا نظاره گر آبادي گورستان مهرجان نشسته ايم و چه خوش آباد شده باشد زماني ما نيز كنار آن خفتگان آرام بگيريم با تمامي افتخارات و مقامهاي پوچ مادي و دنيوي و باشد زماني برسد كه حتي ننگ بدانند كه اسم مهرجاني بودن را با نام پدرانشان يدك بكشند كمي به خود آييم يك دست صدا ندارد و حرف زدن بدون عمل فايده ندارد هيچ مي دانيد در مهرجان بيست و هفت اثر فرهنگي و سنتي به ثبت رسيده است اين افتخاري كه ما هم اكنون داريم با خون دل خوردن صدها زن و مرد مهرجاني ساليان قبل ايجاد شده است حال ما آيا اندكي فكر خود را نيز مشغول آن كرده ايم بماند كه خون دل بخوريم؟؟؟؟؟
|
|
|
نسخه چاپي
تاريخ ارسال: 1390/11/17 - 4:44:22
|
|
|
|
|
|
|
|
|