بالاخره نخلهای مهرجان بیل مکانیکی چرخ زنجیری را به میهمانی خود پذیرفتند تا تن خسته و رنجور نخلهای خشکیده سردی تلخ تیغه های آهنی را تجربه کند
هنگام تحول و ارتقا از سطحی به سطح دیگر شاید بسیاری از چیزهایی که به آن عادت شده است و با زندگی در هم آمیخته است را باید از دست داد تا در آینده نزدیک و یا دور بسیار چیزهای بهتر و برتری را از آن خود کرد. شاید هنگام گذر از یک مرحله به مرحله بعد دلبستگی هایی را می بایست فراموش کرد آسایشی را باید از دست داد تا در مرحله بعد بهتر آن را درک کرد"نابرده رنج گنج میسر نمی شود".از زمستان سال 1386 که یخبندان 40 روزه را طی یک قرن اخیر تجربه کردیم نخلستانهای منطقه خوروبیابانک کاملا یخ زد و در میان ناباوری حتی مس ترین افراد یکباره رنگ سبز برگهایش به خشکی گرایید و حوادثی تلخ را رقم زد از آتش سوزی های پی در پی تا خاطره تلخ دیدن نخلهای سر به فلک کشیده خالی از شاخ و برگ که زمانی چشم امید تک تک افراد به مزه شیرین خرمای تازه رسیده اش هنگام تابستان بود. از سویی دیگر .....حدود یک ماهی هست که زمین های نخلستان مهرجان پذیرای بیل مکانیکی چرخ زنجیری است و حکایت کندن نخلهایی که زمانی به جان افراد وابسته بود. در این میان هستند افرادی که هنوز هنگام کندن نخلهای خشکیده خود قطرات اشک روی گونه هایشان جاری می شود
البته معنی چنین اشکی را نه من می دانم و نه آنکسی که با بی رحمی تمام تنه درختی را که سالهای سال گرمای دلنشین پای کشاورزی را که از آن بالا رفته تا میوه شیرین روح افزایش را بچیند تجربه کرده را از جا می کند.حکایت چنین اشکهایی حکایت خاطرات لحظه لحظه دختران و پسرانی است که سالهای خیلی دور لذت با هم بودن و نوازش دستان پر از مهر پدر خود را زیر سایه خنک نخل برافراشته را تجربه کرده اند و هر گاه که به دلتنگی های روزگار به ستوه آمده اند جای خالی پدران و مادران خویش را شاید با درد و دل با نخلهای خاموش بجای مانده از همت آنان پر می کردند
آری تجربه زیر تیغ جراح قرار گرفتن را فقط و فقط بیمار می داند و بس .پزشک در ذهنش تامین سلامتی است و برقراری سلامت از دست رفته و بیمار تجربه تلخ درد های پس از جراحی .گاهی پزشک با اطمینان تیغ را بدست می گیرد و گاهی با تردید !!!! و گاهی علیرغم ناامیدی تمام بالاجبار دست به تیغ خواهد برد و گاهی اجبار وجود دارد و بیمار توانایی مالی یک عمل جراحی را ندارد و وانتهایش مرگی سخت آنگونه که دشواری آن مرگ گریبانگیر تمامی خانواده های آشنا و نا آشنا خواهد گشت در این حالت شاید کسی دلش سوخت و هزینه ای داد تا جراح دست به تیغ برد و شاید امیدی دیگر
حکایت کندن نخلستانهای منطقه خور مشابه بالاجبار بودن جراحی که بین بیم و امید تردید داریم و خواه ناخواه مجبور به چنین کاری خواهیم بود و جالبتر آنکه هیچ در توان نداریم نه توان مالی چنین کاری را داریم نه تخصص آن را.حال به همت دولت خدمتگزار که تمامی هزینه های چنین عمل جراحی قبل و بعد و آینده اش را متقبل شده است آخرین تیر در ترکشی است چه بخواهیم چه نخواهیم باید پرتاب کنیم که اگر چنین نکنیم شاید حسرت پرتابش تا قرنها در خاطره ها خواهد ماند
به فال نیک می باید گرفت و همت نمود تا بارقه امید و چشم انداز روشنی را که خدمتگزاران دلسوز این نظام مقدس برایمان ترسیم کرده اند را تحقق بخشیم
دست در دست هم دهیم به مهر تا ...............................