|
|
|
ملاقات کننده:
|
|
|
|
 | | |
|
|
|
|
| آغاز هفته حج |
|
قرنها پیش مرد و زن و کودکی تنها، چند قطعه سنگ سیاهِ ساده را از دل کوهی در کنار مکه بریدند و بیهیچ ترکیب و تزئینی بر هم نهادند؛ یک مکعب که نامش کعبه شد. داستان حج به همین سادگی شروع میشود. کعبه، قلب جهان است؛ نقطه ثابتی که همه پیرامونش دایرهوار در گردشند. درست مثل کهکشانها که تسبیحگوی دایرهوار خداوندند. حج، نشانه است؛ تبلور منظومه ستایش کیهان در برابر خداوند، قرار گرفتن یک بینهایت کوچک در برابر یک بینهایت بزرگ و... . حج، داستانی بلند از همین رمزها و رازهاست و این نوشته با بضاعت اندک خویش، روایتگر برخی از همین نکتهها؛ کاری که در گلبرگهای پیشین با تفصیل بیشتری انجام شده است.
منظومه بندگی حج، شهری است بزرگ که کعبه، کانون و مرکز آن است و مناسک، آییننامه زیستن در این شهر قانونمند. در اینجا هر تخلفی قربانی میخواهد. حج، شهری است آباد و آزاد که وطنِ هر موحد است و زادگاه دین و خاستگاه قرآن و هر که اهل این دیار است، حاجی است. اینجا حاکم خداست و آنکه به این مکان گام مینهد، وارد منظومه بندگی میشود.
حج، دریایی است موجخیز و گهرساز. هر که به ژرفای معارفش فرو رود و در اعماق حکمتهایش غواصی کند، مرواریدهای گرانبها و بیبدیل به چنگ میآورد و هر که بر ساحل به تماشا بایستد، هر چند به گوهر نرسد، ولی تلاطم امواج و نسیم ساحل این دریا، روحش را شاداب میکند.
حج، ندایی است پیچیده در گوش زمان، برخاسته از حنجره ابراهیم و نشسته بر گوش جان میلیونها موحد ابراهیمی؛ ندایی است که از هر دیار دور و نزدیک، از هر شهر و روستا، از هر فراز و فرود، مهمان میطلبد. ضیافتی با مهمانی خدا و سفرهای گشوده تا ابدیت، تا آخرت، تا بهشت، تا رضوان و رحمت تا عفو و مغفرت که آهنگ ملکوت دارد و نغمه خلد برین.
سابقه تاریخی کعبه کعبه، این فرودگاه فرشتگان الهی، برخلاف تصور رایج مردم، پیشینهای فراتر از عصر ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل دارد. روایات اسلامی از پیشینه تاریخی شهر مکه و ارزش والای این سرزمین سخنان بسیار به میان آوردهاند. بیشک، کعبه اولین پایگاه توحید و نخستین خانهای است که به منظور عبادت بندگان بنا شده است. در آیه 96 سوره آل عمران، قرآن کریم در اشاره به این حقیقت مهم آمده است: «نخستین خانهای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است؛ که پربرکت و مایه هدایت جهانیان است.» همچنین وقتی یهود از تغییر قبله مسلمانان خشمگین شدند و پشت کردن به بیت المقدس را نوعی بیاحترامیبه این شهر کهن و معبد پرسابقه تلقی کردند، قرآن، آنان را متوجه پیشینه تاریخی کعبه ساخت و کعبه را دارای پیشینهای بیشتر و ارزشی کهنتر معرفی کرد و آن را بیت عتیق، خانه کهن و دیرپای و سابقهدار خواند.
حج؛ از آدم تا خاتم حج و انجام مراسم عبادی آن، پیشینهای به درازنای تاریخ زمین دارد. بر اساس برخی از روایات، نخستین کسی که کعبه را بنا نهاد و اولین حجگزار، حضرت آدم علیهالسلام بود. آن حضرت پس از خروج از بهشت، برای جبران گذشته و کمال گرفتن از محضر رب، به راهنمایی فرشته خدا به گزاردن مراسم حج هدایت شد. بعدها حضرت نوح علیهالسلام آن هنگام که کشتیاش گرفتار توفان سهمگین بود، مراسم حج را به جای آورد. کعبه قبل از تجدید بنا به دست حضرت ابراهیم علیهالسلام نیز عبادتگاه مردمان بود، اما دیوارهای آن به مرور زمان فرسوده شده و رو به نابودی رفت. ازاینرو، حضرت ابراهیم علیهالسلام به امر خدا پایههای آن را از نو برافراشت و سپس خود مناسک حج را انجام داد. در روایات اسلامی از حج دیگر پیامبران همچون حضرت موسی، یونس، عیسی، داوود و سلیمان نیز سخن به میان آمده است. ازاینرو، میتوان با اطمینان از رسالت جاودانه و جهانی حج و اینکه همه پیامبران الهی سیادت این سرزمین را باور داشته و به پاسداشت آن مأمور بودهاند، سخن گفت.
حج در قرآن بیست و دومین سوره قرآن را حج نامیدهاند. افزون بر هشت آیه از این سوره، آیاتی از سورههای بقره، آل عمران، مائده و توبه نیز به اهمیت، فلسفه و احکام حج اشاره کردهاند. تلاوت این آیات و تأمل در آنها، روشنگر عظمت حج و گستردگی ابعاد آن است:
کعبه، خانهای است که به فرمان خداوند و به دست ابراهیم تجدید بنا شد و برای عبادت خدا و خودسازی مهیا گشت.
حج منافع و برکات معنوی و مادی و فواید فردی و اجتماعی و آثار سیاسی و اقتصادی و اخلاقی دارد.
همه مردم در این مکانِ عبادت یکسانند.
صفا و مروه، دو نشانهای است که انسان را به یاد خدا میاندازد.
حج و عمره، برنامه انسانسازی است که حدود و شرایطی دارد و بهترین حاصل آن تقواست.
شرافت زمانی و مکانی از امتیازهای ویژه حج که برتری آن را بر بسیاری از اعمال عبادی دیگر نشان میدهد، جمع شرافت و فضیلت، هم از جهت مکان و هم از بُعد زمان است. از نظر زمان برای هر یک از دو ماه ذیقعده و ذیحجه که به ماههای حج مشهورند، فضیلت بسیار گفتهاند. مثلاً در روایت آمده است که بنای کعبه در 25 ذیقعده بود و در آن روز حضرت آدم هبوط کردو ابراهیم خلیل و حضرت عیسی به دنیا آمدند، و رحمت در آن روز نشر یافت. همچنین بخش اعظم مناسک حج در دهه اول ذیحجه انجام میشود که بر پایه آیه 44 سوره حج، جزو «ایام معلومات» است. اربعینِ عبادتی نیز که موسای کلیم با خداوند وعده داشت، از اول ذیقعده شروع شد و با دهه اول ذیحجه پایان یافت که محصول این چلهنشینی، دریافت تورات بود. درباره شرافت مکانی حج نیز سخن بیکرانه است. سرزمین مکه در قداست و فضیلت بیهمتاست؛ چرا که کعبه، نخستین خانه مبارک برای خلق و مشعل هدایت برای جهانیان خوانده شده است. این سرزمین، از نشانههایِ روشنِ خداوند است و صفا و مروه که از شعایر الهی است، در آن قرار دارد.
حج، از اسارت تا آزادی حج که بزرگترین و باشکوهترین نمایش قدرت جهان اسلام است، اگر در چارچوب ظاهرش گرفتار شود و از اصالت ناب و رسالت عظیم خویش دور افتد، خالی از تأثیر و طراوت و جوششآفرینی است. مِنا و مَشعر و سعی و صفا، عرفات و حَلق و تقصیر و رَمی جمرات، همه در ورای ظاهر خود باطنی شکوهمند از معنا دارند. با این حال، آنچه امروز افسوسزاست، نشناختن این باطن و پرداختن به صرف آن ظاهر است. ناصر خسرو قبادیانی، قرنها پیش این، بانگ بیدارباش را به حاجیان نهیب زده است:
شاد گشتم بدانکه حج کردی چون تو کس نیست اندر این اقلیم بازگو تا چگونه داشتهای حرمت آن بزرگوار حریم جمله بر خود حرام کرده بُدی هر چه مادون کردگار عظیم؟ گفت نی، گفتمش چو در عرفات ایستادی و یافتی تقدیم عارف حق شدی و منکر خویش به تو از معرفت رسید نسیم؟ گفت نی؟ گفتمش چو سنگ جمار همی انداختی به دیو رجیم از خود انداختی برون یکسو همه عادات و فعلهای ذمیم؟
و ناصر خسرو در آخر میافزاید:
گفتم ای دوست پس نکردی حج نشدی در مقام محوْ مقیم رفته و مکه دیده آمده باز محنت بادیه خریده به سیم گر تو خواهی که حج کنی پس از این این چنین کن که کردمت تعلیم
حج؛ تجلی وحدت اجتماع شکوهمند مسلمانان در همایش بزرگ حج، افزون بر پاسداشت عبادتی توحیدی و برافراشتن پرچم دینداری در جهان، نمایش قدرتمند ابهتِ امت اسلام است. مسافران حج، همه در لوای یک نام و آرمان، یک قبله و قرآن و با رهنمایی یک پیامبر، سرود همدلی و همراهی میخوانند. مجموعههای گوناگونی که از سرتاسر جغرافیای گسترده جهان اسلام گرد هم آمدهاند، سهمی مشترک از یک تاریخ پرافتخار دارند. گفتو گو و ارتباط اینان و تأمل در محور واحدی که اسلام و قرآن و سنت باشد، عامل بسیار توانمندی برای وحدت و همبستگی مسلمانان جهان شمرده میشود. این آهنگ یکپارچگی، اگر به درستی ساز شود، به حس مشترکی از توانزایی و سرانجام باور قدرتمندی در رویارویی با اسلام ستیزان و مستکبران جهان میانجامد و بدین روست که حج را میتوان کنگره عظیم وحدت مسلمانان دانست.
زیباترین فصل مشترک در تقسیمبندیهای مرسوم حقوقی، اجتماعی و سیاسی جهان، ملاک تقسیمها، یا مردم یک سرزمین هستند که آن را ناسیونالیسم یا ملتگرایی مینامند، یا نژاد، معیار تقسیم است که به آن راسیسم یا نژادگرایی گفته میشود، یا مرزِ همگرایی، منافع مشترک مادی و اقتصادی یا اتحادیههای دفاعی است که نامها و عنوانهای گوناگون میگیرد. در اسلام، هیچیک از این ملاکها پذیرفته نیست و مرز دستهبندی انسانها، تنها عقیده آنان درباره خدا و جهان و حقوق و هویت انسان است. قرآن به این گروهها «امت» میگوید و امت اسلامی را گروهی از مردم میداند که در مدار عقیده به خدای یکتا و پیامبران فرستاده او وحدت و هماهنگی دارند. این باور ارزشمند و این معیار اعتقادی، بیش از هر عبادت دیگری در حج تجلی مییابد؛ آنجا که مرزهای جغرافیایی رنگ میبازد و سیاه و سپید و زرد و سرخ، پادشاه و فقیر، عالم و جاهل و قدرتمند و ضعیف، همه با یک تنپوش ساده، دور از هیاهوی اختلاف، در ضیافت حج، مهمان میشوند. این وحدت اعتقاد، زیباترین فصل مشترک تمامی مسلمانان گیتی و نیازمند تأمل و پاسداری است.
قطع طواف به دلیل برآوردن حاجت مؤمن از نکتههای شگرف آیین اسلام، پاسداشت احکام اجتماعی و سفارشهای ویژه به تکریم حقوق مردم است. مرز این توجه و احترام تا بدانجاست که حتی در پارهای از امور و هنگام تعارض آنها با عبادتهای بزرگ معنوی، احترام به حقوق مردم و برآوردن نیاز آنها اولویت مییابد. در اینباره روایت اَبان بن تَغلب از امام صادق علیهالسلام بسیار درسآموز است:
ابان میگوید: همراه امام صادق علیهالسلام در حال انجام طواف بودم. در همان هنگام، مردی نزدم آمد و در حالی که از صورتش پریشانی نمایان بود، از من خواست برای رفع گرفتاریاش به دنبالش بروم. حضرت صادق علیهالسلام متوجه من شده و پرسید: ای ابان! این مرد کیست و چه میگوید؟ عرض کردم: شخصی از شیعیان شما و مسلمانی است که مشکلی دارد و از من تقاضای رفتن به دنبال رفع گرفتاریاش را دارد. حضرت فرمود: «شایسته است طواف را قطع کنی و همراه او بروی.» من با شگفتی گفتم: اما ای پسر رسول خدا! من هنوز طوافم را به پایان نرساندهام. حضرت فرمود: «مانعی ندارد. آنچه از طواف به جا آوردهای، به خاطر بسپار و پس از بازگشت، دنباله آن را به جا آور». ابان میگوید: پرسیدم: آیا اگر طواف واجب هم باشد، جایز است؟ حضرت فرمود: آری.
|
|
|
نسخه چاپي
تاريخ ارسال: 1390/11/21 - 23:42:33
|
|
|
|
|
|
|
|
|