|
|
|
ملاقات کننده:
|
|
|
|
 | | |
|
|
|
|
| "منك "ايراج ييلاقي بسيار باصفا |
|
آن جا كه نواي زيباي زندگي فارغ از تمامي تجملات و دلبستگي هاي مادي و دنيوي آنچنان در گوشت زمزمه مي شود كه بي اختيار به مدح و ستايش خداوند خواهي پرداخت. آن جا كه رد پاي هيچ وسيله نقليه اي تا بحال روي خاك حاصلخيزش نقش نبسته است. آن جايي كه بهار و تابستان عطر خوش سيب گلاب و زرد آلو شامه ات را خوش مي نوازد. جايي كه فقط و فقط صداي شر شر آب از كنار يك تپه توانسته است مناظري بسيار زيبا خلق كند.آري اينجا منك-menk است از روستاي ايراج با اتفاق يكي از دوستان و رييس شوراي ايراج جناب آقاي اكبر حدود ساعت 16بود كه بسمت منك حركت كرديم . جاده سنگلاخي و شني چند ساعت قبل توسط گريدر كمي صاف و صيقلي شده بود . ٤ كيلومتري كه راه را پيموديم كم كم به كوه نزديك شديم بگونه اي كه امواج تلفن همراه هم بسختي روي قسمت آنتن خودشان را نگه مي داشتند .لابلاي كوهها همچنان بسمت منك و صحبت هاي شيرين بزرگ مرد ايراج كه هماهنگ با مناظر زيبا موقعيت جغرافيايي و استراتژيكي مسير را تفسير مي كردو از روزهايي مي گفت و خاطراتش كه هميشه ياد آور شيريني هاي با هم بودن را برايش زنده نگه داشته است. گريدر بعلت سختي زمين نتوانسته بود بخوبي پستي بلندي هاي راه را هموار كند و گهگاهي صداي بلند و دلخراش ضربه خوردن سنگهاي ريز و درشت زير قسمتهاي وسيله نقليه مرا از روياهاي شيرين به بيرون پرتاب مي كرد. كم كم پوشش گياهي اطراف جاده هم متفاوت شده بود و كناره هاي كوه چشمه هاي بسيار كوچكي كه توانسته بود دل چندين درخت و درختچه را بدست بياورد و گرد خود جمع كند توجهم را جلب مي كرد. تاب و پيچهاي جاده و اينطرف و آن طرف رفتن من قسمت صندلي عقب وسيله نقليه زواياي ديد متفاوتي برايم ايجاد مي كرد و همچنان مشتاق ديدار روي منك براي اولين بار در زندگي . از اينكه بالاخره مي توانستم منك را ببينم سر از پا نمي شناختم اكثر مناطق تفريحي و روستاهاي بزرگ و كوچك را با ماشين پيكان قراضه مدل ١٣٥٣ زير پا گذاشته بودم ولي هرگز به اينجا نيامده بودم با اينكه خاله مادرم هم در اين مكان سهمي دارد و چندين درخت زرد آلو كه از كيفيتش بارها حضور مادرم تعريف و تمجيد كرده بود.جناب آقاي اكبر(رييس شوراي ايراج) به ما گفت كه تا حدود ٧٠٠ متري مي توان با وسيله نقليه رفت جاتون خالي رفتيم داخل رودخانه گريدر لطف فرموده بود همه چيز را قاطي پاتي كرده بود حدود نيم ساعتي عرق ريختيم تا توانستيم وسيله نقليه را حدود ٥٠ متري جلوتر ببريم ولي متاسفانه ديسك و صفحه اي براي وسيله نمانده بود و آن قدر داغ شده بود كه بوي بسيار نفرت انگيزش هنوز هم در شامه ام هست.بالاخره پياده شديم و بسمت منك حركت كرديم .١٠ دقيقه پياده روي داخل رودخانه اي كه سنگهاي ريز و درشت بسيار صاف و صيقلي مانند داشت و تماشاي درختان بادام كوهي لازم بود تا بتوانم دورنماي منك را ببينم و اينجا بود كه كار دوربين شروع شد . لحظه لحظه تا منك فقط عكس و فقط عكس.حدود ١٠٠ متري كه رسيدم متوجه شدم يك خروس خوشكل زيبا و سفيد رنگ با هيكل ورزشكاري كه هر چند ثانيه يكبار فيگوور مي گرفت با صداي بسيار زيبايش خير مقدمي عرض مي نمايد و يا شايد به صاحبانش بعنوان يك مخبر اطلاع مي داد كه غريبه ها مي آيند.نزديكتر كه شدم بافتخارش عكسي گرفتم . نمي دانستم آنجا زندگي جاري است تعجب كردم از آقاي اكبر پرسيدم متوجه شدم كه خانواده خانم ايشان (پدر زن و مادر زن) بهار و تابستان اينجا سكونت دارند. به آقاي مؤبد (پدر زن و پيرمرد سر تا پا عشق ) كه رسيدم اول سلام گفتم و خواهش كردم كنار همسرش بنشيند تا عكس نامزدي ازش بگيرم اول برايش سخت بود ولي پذيرفت كنار خانمش نشست لحظه اي كه خواستم شاتر دوربين را بفشارم به چهره هاشون خوب دقت كردم يك لحظه حواسشون جاي ديگري رفت حس عجيبي گرفتند منم حس عجيبي گرفتم انگار اقتدار تو وجودشون موج مي زد.سلام و احوالپرسي گرم با دو تا از پسرهاي جناب آقاي مؤبد (كه يكي از ايشان از دست ما و برات دلخور بود كه چرا عكس لينك كنار وب سايت از قسمت درختان خشك شده روستاي ايراج است و اينكار ما را نوعي توهين و تخريب روستاي ايراج مي دانستند و اين سوء تفاهمي بود كه حتي تا آخر نيز نتوانستم ايشان را راضي كنم كه من در وب سايت سعي مي كنم فقط و فقط از عكس هايي استفاده كنم كه خودم تهيه مي كنم) چاي آتشي داغ در زير جايگاهي كه با شاخ وبرگ درختان درست كرده بودند حال و هواي خاصي بهم داده بود.خيلي هيجاني شده بودم طبيعت و جايگاه هاي تفريحي بسياري در اكثر شهرها و استانهاي ايران وجود دارد كه به آن جاها هم سفر كردم همه و همه يكطرف...... در دل كوير بي آب و علف چنين جايگاههاي سرسبز و خوش آب و هوا يك طرف ديگر . ( لذت بردن از كمترين امكانات را سرلوحه زندگي خود قرار داده ام و خوب مي دانم كه خودم هستم كه مي توانم با ايجاد تفكر مثبت و احساس خوب حتي از نشستن زير سايه يك درخت خشكيده وسط بيابان خشك لذتببرم ) به طرف چشمه حركت كردم ..... جاري زندگي و خلق يك دشت بسيار سرسبز و روح بخش از قابليت هاي اين چشمه كوچك بود كه ساليان سال است با نواي مردمان زحمتكش منطقه كويري خوربيابانك هم نوا شده و از دلش مهرباني بيرون مي ريزد و عشق و عاشقي را به مردمي كه خوب مي بينند و درك مي كنند هديه مي كند . همنشيني با افرادي كه در دل طبيعت روزگار مي گذرانند محال است براي كسي لذت بخش نباشد. مگر مي توان كسي را كه روز و شبش را با عشق به طبيعت تلاش مي كند ديد و بي تفاوت از كنارش گذشت در نگاهش هزاران هزار نكته ناگفتني است كه تنها مي بايست اندكي بيانديشي . تا بفهمي زندگي زيباست اما سنگ زيرين آسياب شدن مي خواهد و صبري زياد تا كه چون صاف و خدايي بشوي و همگان از نگهت عشق بگيرند و به عاشق شدني چشم نمناك يتيمي بنوازند و به آنكس كه غمي در نگهش موج زند درك و احساس كنند آنچه كه او مي بيند شكر نعمت بكنند ............... تا به احساس خوشايند رضايت ز خداوند حكيم دست بيابند......... نويسنده -ملتمس دعا-يكي از مديران وب سايت -hasani_barat@yahoo.com
|
|
|
نسخه چاپي
تاريخ ارسال: 1390/11/21 - 23:38:16
|
|
|
|
|
|
|
|
|