|
|
|
ملاقات کننده:
|
|
|
|
 | | |
|
|
|
|
| مرگ "دكتر"اشك را در چشمان همگان جاري كرد |
|
مرحوم "محمد رضا اقبال"صادقانه ترين مداح كه در مهرجان به دكتر شهرت داشت و چند سالي بود به نام اهل بيت توانسته بود اندك كلماتي بر زبان جاري سازد. شب گذشته در بيمارستان يزد دار فاني را وداع گفت. ما انسانها چقدر خود خواهيم. همه چيز را از دريچه ذهن خودمان تفسير و تعبير مي كنيم . دوست داريم همه چيز در كنارمان باشد و براي ما باشد و وقتي كه قرار است ديگر نداشته باشيم دو دستي بر سر خويش مي زنيم. ٣٥ روزي در بيمارستان يزد بستري بود هيچگاه حتي به ذهنم خطور نكرد كه احوالي ازش بپرسم اونهم از كسي كه اگر ٢ روز مرا نمي ديد جوياي احوالم مي شد و به خانه امان مي آمد .چقدر بي معرفتم .امروز ساعت ٨ صبح متوجه شدم كه فوت نموده است انگار تمام غمهاي دنيا رو رو سرم ريختند .پاهايم سست شد تا بحال اينگونه تجربه نكرده بودم دلم يهويي ريخت تو هم .دلشوره عجيبي سراسر وجودم را فرا گرفت . پيش خودم گفتم اي واي چندين بار اومدم تو وب سايت نامش را ببرم و از همگان براي شفاعتش التماس دعا كنم ولي اين منيت و خودخواهيم و مشغوليات پوچ زندگي مرا آنچنان درگير خودم كرده كه هيچ چيز و هيچ كس را نمي توانم ببينم ..خدايا كمكم كن تا از خودپرستي نجات يابم...حدود چند ماهي بود كه هر بار مي ديدمش دست بروي زانوهايش و حالت تعظيم و گاهي آنچنان دردي در وجودش(كمر) كه در كنار خيابان مي نشست و يا دراز كش مي خوابيد. زبان نداشت كه لب بگشايد و از دردهايش بگويد تنها اشكهاي گوشه چشمش گهگاهي براي بيننده سوزناك مي نمود. ادب و متانت و برخورد اجتماعي بسيار ايده آل از بارزترين مشخصات اخلاقيش بود. بچه ها و بعضي اوقات بزرگترها اذيتش مي نمودند به هيچ كس اعتراضي نمي كرد رو ترش نمي كرد از محل دور مي شد و شايد در تنهايي هايش ................امروز بخاك سپرده شد و شايد هزاران نفر بحالش دل سوختند فارغ از اينكه او آزاد شد از اين قفس خاكي تن كه حتي نمي توانست براي مدتي كوتاه با بيان كردن كلمات كه از حركت لبهايش ادا مي شد از افكار و عقايدش بگويد تنها هر بار كه پاي در مسجد و حسينيه مي گذاشت اين تريبون و ميكروفون بود كه عقد ه هاي دلش را با نام يا ابوالفضل و يا حسين باز مي كرد يكي از بهترين دوستاني كه در دوران زندگيم داشتم را امروز در ناباوري از دست دادم . كافي بود يكبار كه از كنارش گذر مي كنم و دوربينم چهره معصومانه اش را نبيند چند ساعت بعد دل كوچكش طاقت نمي اورد و به ديدنم مي آمد.تا با نگاهش و دستي كه بر گونه هايم ميكشيد يه جوري به من اظهار نمايد كه از دستم دلخور است . شايد آرزويش نقش بستن تصويرش در صفحه ال سي دي دوربين بود . او دلش پاك پاك بود و بي آلايش .گاهي با شوخي هايي كه داشتم لبخند بسيار شيريني بر لبانش نقش مي بست.... اين ماييم كه هزار شيله پيله در زندگي مان آنچنان مغرورمان كرده كه گهگاهي با همين زبان و جاري ساختن كلمات دلهاي بيشماري را به درد مي آوريم. او هميشه سكوتي سرد داشت ولي چرا ؟؟؟؟؟ به چه علت امروز انگار كه يكي از شخصيت هاي بسيار مشهور فوت نموده است همه و همه داغدار بودند.امروز همگان به معصوميتش و به سكوتش گريستند خدايش بيامرزاد
|
|
|
نسخه چاپي
تاريخ ارسال: 1390/11/21 - 23:42:11
|
|
|
|
|
|
|
|
|