|
معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است . از میان روابط انسانی , آنچه والاترین است , رابطه بین معلم و شاگرد است , و بهترین نوع این رابطه را كه سر شار از ادب و فروتنی است , در حكایت موسی و خضر می یابیم كه در آن حكایت , موسی در مقام شاگرد و خضر در جایگاه رفیع معلم جای دارد و چه شیرین نقل میكند این حكایت را كتاب خدا , طرفه آنجا كه موسی به خضر میگوید : از تو پیروی میكنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شد و مایه رشد انسان است به من بیاموزی. و خضر در جواب میگوید : تو هر گز هم پای من نمی توانی صبر كنی , چگونه شكیبایی خواهی كرد ؟ موسی بی درنگ میگوید اگر خدا بخواهد مرا شكیبا خواهی یافت و در هیچ كاری نافرمانی تو نمی كنم . و از این رو است كه نقش معلم را در جامعه , همچون نقش انبیا میدانیم چرا كه معلم ایمان را بر لوح جان و ضمیر های پاك حك میكند , و ندای فطرت را به گوش همگان می رساند , سیاهی جهل را از دلها می زداید , و زلال دانایی را در روان آدمی جاری می سازد , كیست كه نداند دغدغه معلم , چرخش حیات بشر , بر مدار ارزش و كرامت انسانی است , آری معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی . از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاك خويش ارزاني كرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد كه تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.
انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت كرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاك حك مي كند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.
معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش كرده اي، رهايش كن و اگر عشق توست مباركت باد. كلام شهید رجائی
دغدغه معلم هميشه اين است كه حيات بشر، بر مدار ارزش ها و كرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مكتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند كه نامشان بر تارك زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است كه در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا كه معمار انقلاب اسلامي ـ كه خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي كند ...
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.
1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم
ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
ارزش و مقام معلم شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلكه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارك و تعالي است. در نخستين آيات قرآن كه بر قلب مبارك پيغمبر اكرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربك الاكرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت كه جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت كريمترين است همان كه آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را كه نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين كه معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهكار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را كه هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد كه اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حكايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت كه هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اكرميت) و نامحدود بودن كرامتش، توصيف شد كه علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اكرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار كرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. كرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاكرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند كه عالي ترين نوع كرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارك و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي كند به نورانيت؛ دعوت مي كند به محبت؛ دعوت مي كند به مراتب كمالي كه از براي انسان است. داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:
بهترين نوع اين رابطه كه سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) كسب علم كند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي كند:
قال له موسي هل اتبعك علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انك لن تستطيع معي صبراً * و كيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لك امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لك منه ذكراً. (كهف: 66 ـ 70)
موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده كه مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر كني و چگونه در مورد چيزهايي كه از آن شناخت نداري، شكيبايي مي كني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شكيبا خواهي يافت و در هيچ كاري نافرماني تو نمي كنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلم در كلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.
تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است كه چشم انداز آينده ما را ترسيم مي كند.
اگر مي بينيد كه اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هركس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش كرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند كه چقدر، وجود آنها در سرنوشت يك ملت مؤثر است.
معلم در كلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فكري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتكار او را زنده كند؛ يعني در واقع، كار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري كه شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ كنيد و تنوري كه در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد كه اينها كم كم مشتعل شود.
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون كنم توصيف تو چون خدا مشكل توان تعريف تو اي تو كشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يك پدر بخشنده آب و گل است يك پدر روشنگر جان و دل است ليك اگر پرسي كدامين برترين آنكه دين آموزد و علم يقين روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارك باد .
شعر از شهریار
|