|
|
|
ملاقات کننده:
|
|
|
|
 | | |
|
|
|
|
يا مهدي فاطمه( عج) گذشت افطار و هنگام سحر شد .
نيامد يارم و خاك به سر شد .
نيامد ساقي ميخانه دوست .
خماري كم نگشت و بيشتر شد .
به اميدي كه حتماً خواهد آمد .
دو چشمم دوخته بر پاي در شد .
به پاي سرو ناز سر بلندم .
سر افتادهام افتادهتر شد .
نه تنها من ز پا افتادهام، ني .
ز هجرانت جدا كوه از كمر شد .
اگر آيي چه آهي و چه سنگي .
ببين آيينه هم اهل خطر شد .
به ياد آفتاب افتاده هر صبح .
كه شبنم دامنش يك ذرهتر شد .
شقايق گونه بر دل بود داغي .
فراق باغبان داغي دگر شد .
به پايت آنقدر انگور ميريخت .
كه شاخ تاك چشمم بي ثمر شد .
نفهميدم سحر كي آمد و رفت .
نيامد يارم و خاكم به سر شد .
|
|
----
|
|
|
نسخه چاپي
تاريخ ارسال: 1390/11/17 - 6:07:06
|
|
|
|
|
|
|
|
|