|
|
|
ملاقات کننده:
|
|
|
|
 | | |
|
|
|
|
| "صد ساله"مهرجاني به چه مي انديشد؟؟؟؟ |
|
اين آقا مسن ترين فرد مهرجان است نامش حسن است و به حسن حسين (نام پدرش حسين است و حسن با كسره قبل ار نام حسين مي آيد)شهرت يافته است او بيش از صد بهار را سپري كرده است. ياد دارد آن روزهايي را كه تنها يكبار در سال و فقط و فقط جهت نوروز برنج مي خوردند. ياد دارد آچوني(شب نشينيهاي) شبهاي سرد زمستان را كنار اجاقهاي آتشي و اتاقهاي مملو از دود با شاخصهاي آلودگي بسيار بسيار بيشتر از حدود مجاز و استاندارد. بياد مي آورد هجومهاي افراد قلدر را (كاشي ها ). بياد مي آورد صفا و صميميت يكپارچه مردم را. بياد دارد صداي زنگوله هاي شترهايش را هنگامي كه جهت زيارت به اماكن زيارتي سفر مي كرده است. هنوز هم كه كنارش مي نشيني صداي خاطراتش را كه در ذهنش مرور مي شود ميشنوي اما اكنون با جفاي روزگار و پيري دست و پنجه نرم مي كند به اندك چيزها قناعت دارد به كشاورزي عشق مي ورزد هر گاه او را مي بيني غرق در افكار خويش است و گاهي آهي از ته دل. من نمي فهم تو نمي فهمي و هيچكس نخواهد فهميد كه او چه مي گويد او از ديار مردمان هوشمند و با شرافت به يادگار مانده است هم سن و سالهايش شگفتي هاي معماري زيادي خلق كرده اند رشته قنات هايي داير كردند. اقتصاد دانهايي بسيار مجرب بوده اند. آنها با كمترين امكانات بسنده مي كردند روزگار مي گذراندند زندگي هاي نو ايجاد مي كردند و مردمي بسيار ثروتمند بوده اند نمي دانم او ما را مي فهمد يا نه ؟ در مقابل، ما نيز هرگز نخواهيم توانست او را درك كنيم ولي شايد او مي داند كه ما به انواع و اقسام آرزوهاي زودگذر و پوچ دلخوش كرده ايم قطعا او مي داند كه اين غروري كه ما بواسطه چند كلاس درس خواندن در انواع و اقسام دانشگاههاي معتبر و غير معتبر و و سوار بر يك تيكه آهن قراضه رنگارنگ و سكونت در چهارديواري هاي بي روح در خودمان ايجاد كرده ايم سر انجامش چيست آري او به چشمان خويش ديده است افراد و سپهسالاراني را كه خدم و حشم آنان از سربازان يك سربازخانه نيز فراتر بوده است او عاقبت و سر انجام انواع و اقسام زندگيها را چه فقيرانه و چه مستمندانه ديده است نمي دانم چرا و به چه علت بما نمي گويند شايد ما ظرفيتهايمان را از دست داده ايم آري او ميداند اين شاخ و برگهاي رنگارنگي كه بر اصل خويش (انسانيت خويش) افزوده ايم سنگينمان كرده آنقدر كه نمي توانيم اوج بگيريم و زندگي را از زاويه هايي متعالي و قدسي بنگريم آري او هينگونه است كه الان مي بيني هيچ تغييري نكرده است اگر ٢٠ سال پيش نيز او را مي ديدي همين گونه بود ولي ما ؟؟؟ سالي هزاران بار رنگ عوض مي كنيم او مي داند كه هر چيز فنا پذير است بجز صداقت و سادگي كه هيچگاه رنگ نمي بازد او مي داند نقابهايي كه ما اصل خويش را پشت آن پنهان كرده ايم روزي برداشته خواهد شد و چهره هاونامهايي ماندگارند كه در اذهان مردم به نيكي جاي گرفته اند تنها و تنها نام نيك است كه مي ماند نه غرور مي ماند نه فخر مي ماند و......... و او خوب می داند كه گذشت زمان به همگان ثابت خواهد كرد كه هیچگاه حقایق پشت پرده نخواهد ماند و تنها و تنها درستی و راستی است كه حقیقتش ثابت و پایدار است ولی ما باز نیز بدنبال نقابهای رنگی و ........ هر بار كه با او هم صحبت مي شوم صحبت از صداقت و يكرنگي مي كند نویسنده-حسنی -hasani_barat@yahoo.com
|
|
|
نسخه چاپي
تاريخ ارسال: 1390/11/21 - 23:51:38
|
|
|
|
|
|
|
|
|